تبلیغات
دفتر امور شاهد و ایثارگران دانشگاه علوم پزشكی همدان - مطالب مناسبت ها


حضرت امام سجاد(ع)

اسم مبارك آن بزرگوار علی است و مشهورترین القاب آن حضرت زین العابدین و سجّاد است و مشهورترین كنیة او ابامحمد وابوالحسن است. مدّت عمر آن بزرگوار مثل پدر بزرگوارش پنجاه و هفت سال است زیرا پانزدهم جمادی الاول سال سی و هشت از هجرت به دنیا آمد. تولد آن بزرگوار دو سال قبل از شهادت امیرالمؤمنین (ع) است و تقریباً بیست و سه سال به پدر بزرگوار زندگی كرد. پس مدت امامت آن بزرگوار سی و چهار سال است.

حضرت سجّاد (ع) پدری چون حسین دارد و مادرش دختر یزدگرد پادشاه ایران است كه دست عنایت حق بطور خارق العاده این دختر را به امام حسین می رساند. شرافت این زن آن است كه مادر نه نفر از ائمة طاهرین می شود و چنانچه حسین (ع) اب الائمه است. این زن نیز ام الائمه است. و اما از نظر فضایل انسانی: امام سجّاد (ع) گرچه با اهل بیت علیهم السلام وجه اشتراك در همة فضایل دارند و هیچ فرقی میان آنان از نظر صفات و فضایل انسانی نیست، اما از نظر گفتار و كردار شباهت تامّی به جدشان امیرالمؤمنین علیه السلام دارد.
ایمان امام سجاد (ع)
امیرالمؤمنین (ع) در دعای صباح می گوید: یا من دل علی ذاته بذاته.
«ای كسی كه برهان وجود خود هستی.»
حضرت سجّاد نیز در دعای ابوحمزة ثمالی می گوید: بك عرفتك وانت دللتنی علیك وعوینی الیك ولولا انت لم أدرما انت.
«تو را به خودت شناختم و تو دلالت نمودی مرا بر خودت و دعوت نمودی به خودت و اگر نبودی، ترا نمی شناختم.»
این گونه كمات منتهای ایمان را می رساند و این همان ایمان شهودی است كه امیرالمؤمنین می فرماید: لو كشفت لی الغطاء ما ازددت یقینا.
«اگر بر فرض محال ممكن بود خدا را بر این چشم ظاهری دید و می دیدم بر یقین من كه الآن به ذات مقدس حق دارم افزوده نمی شد.».
علم امام سجّاد (ع)
اگر امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید: «از من بپرسید هرچه می خواهید كه به خدا قسم تمام وقایع را تا روز قیامت می دانم، حضرت سجاد نیز می گوید: «اگر نمی ترسیدم كه مردم در حق ما غلوّ كنند، وقایع را تا روز قیامت می گفتم.»
تقوای امام سجاد (ع)
امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمود: والله لو اعطیت الاقالیم السبعة وما تحت افلا كها علی ان اعصی فی نملة اسلبها جلب شعیرة ما فعلت.
«به خدا قسم اگر تمام عالم هستی را به من دهند كه به مورچه ای ظلم كنم و بیجهت پوست جوی را از دهان آن بگیرم، نمی كنم.»
حضرت سجّاد نیز می فرمود:
تعصی الاله وانت تظهر حبّه هذا لعمری فی الفعال بدیع
لو كنت تظهر حبه لأطعته ان المحب لمن یحب مطیع
«خداوند را معصیت می كنی و ادعا می كنی كه او را دوست داری. به جان من این ادعا از عجایب امور است. اگر راستی خدا را دوست داشتی او را اطاعت می كردی، زیرا محّب همیشه مطیع محبوب است.»
در این اشعار نیز امام سجاد می گوید محال است كه خداوند را معصیت كنم، زیرا او را دوست دارم.
عبادت امام سجاد (ع)
دربارة امیرالمؤمنین گفته شده است كه روزها به ایجاد باغ و قنات برای فقرا و محتاجین مشغول بود، و تا به صبح عبادت می كرد. حضرت سجّاد نیز چنین بود چه بسیار باغها و قنوات كه به دست ایشان برای دیگران آباد یا ایجاد شد. عبادت و سجدة او به حدی بود كه به زین العابدین و سجّاد ملقّب شد.
از رسول اكرم روایت شده كه روز قیامت خطاب می شود: «كجا است زین العابدین؟» و می بینم كه فرزندم علی بن الحسین جواب می دهد و می آید. از امام باقر روایت شده كه: «پدرم را می دیدم كه از كثرت عبادت پاهای او ورم كرده، و صورت او زرد، و گونه های او مجروح، و محل سجدة او پینه بسته بود.»
سخاوت، فتوت و رأفت امام سجّاد (ع)
در تاریخ است یكی از كارهای امیرالمؤمنین (ع) اداره كردن فقرا بطور مخفیانه بوده است. امیرالمؤمنین شبها خوراك، پوشاك و هیزم به خانة بینوایان می برد، و آن بینوایان حتی نمی دانستند كه چه كسی آنها را اداره می كند. همچنین میان مورخین مشهور است كه امام سجاد (ع) چنین بوده است.
راوی می گوید: در محضر امام صادق (ع) بودیم كه از مناقب امیرالمؤمنین (ع) صحبت شد و گفته شد هیچ كس قدرت عمل امیرالمؤمنین را ندارد و شباهت هیچ كس به امیرالمؤمنین، بیشتر از علی بن الحسین نبوده است كه صد خانواده را اداره می كرد. شبها گاهی هزار ركعت نماز می خواند.»
از طریق اهل تسنن روایت شده است كه چون حضرت سجاد شهید گشت روشن شد كه آن حضرت صد خانواده را بطور مخفی اداره می كرده است.
زهد امام سجّاد (ع)
چنانچه امیرالمؤمنین (ع) زاهد به تمام معنی بوده است و دلبستگی به مالی و به كسی جز به خدای متعال نداشته است. همچنین بوده است امام سجاد (ع). لذا به اصحاب خود سفارش می فرمود: اصحابی، اخوانی، علیكم بدار الآخرة ولا اوصیكم بدار الدنیا فانكم علیها وبها متمسكون اما بلغكم ان عیسی علیه السلام قال للحواریین. الدنیا قنطرة فاعبروها ولا تعمروها. وقال: من یبنی علی موج البحر داراً؟ تلكم الدار الدنیا ولا تتخذوها قراراً.
«ای یاران من، برادران من، مواظب خانة آخرت باشید من سفارش دنیا را به شما نمی كنم زیرا شما بر آن حریص هستید و به آن چنگ زده اید. آیا نشنیده اید كه حضرت عیسی به حواریون می گفت: دنیا پل است، از روی آن بگذرید و به تعمیرش نپردازید! چه كسی روی موج آب خانه می سازد؟ موج دریا این دنیا است، به آن دلبستگی نداشته باشید.»
شجاعت امیرالمؤمنین (ع)
شجاعت امیرالمؤمنین (ع) زبانزد خاص و عام است. و اگر گفتار امام سجاد (ع) را در مجلس ابن زیاد و در مجلس یزید و مخصوصاً خطبة آن بزرگوار را در مسجد شام در نظر بگیریم شجاعت این بزرگوار نیز بر ما روشن می شود.
امیرالمؤمنین شجاعت خود را در میدان برای افرادی مثل عمروبن عبدود و مرحب خیبری به كار می برد و فرزند گرامی او امام سجّاد، شجاعت را در مجلس ابن زیاد و مجلس یزید و روی منبر در مسجد شام به كار برده است.
سیاست امام سجّاد (ع)
امیرالمؤمنین به اقرار همة مورخین از سنّی و شیعه پاسدار اسلام بود و رأی و تدبیر او فوق العاده مفید بود، چنانكه عمر بیشتر از هفتاد مورد گفته است: لولا علی لهك عمر، یعنی: «اگر علی نبود عمر هلاك شده بود.»
امام سجاد علیه السلام در مدت سی و پنج سال پاسدار شیعه بود. مورخین معتقدند كه تدبیر امام سجّاد، مدینه را و بسیاری از شیعیان را از دست كسانی چون یزید و عبدالملك مروان نجات داد.
حلم امام سجاد (ع)
دربارة امیرالمؤمنین گفتاری نقل شده و ایشان فرمودند: «برآدم بیخردی گذشتم كه به من بد می گفت. از او صرف نظر كردم گویی كه او حرفی نزده است.» دربارة امام سجاد نیز گفتاری نقل شده است و ایشان فرمودند: «بر كسی گذشتم كه به من بد می گفت. بدو گفتم كه اگر راست می گویی خداوند متعال مرا رحمت كند، و اگر دروغ می گویی خدا تو را بیامرزد!»
تواضع امام سجاد (ع)
آن حضرت با فقرا می نشست، با آنان غذا می خورد، از آنان دلجویی می كرد، به آنان لطف داشت و پناه آنان بود، برای آنان كار می كرد و از آنان پذیرایی می نمود، و دربارة آنان به دیگران سفارش می كرد.
تاریخ نویسان اقرار دارند كه امام سجاد (ع)، دوست داشت فقیران، یتیمان و بینوایان سر سفره اش باشند و با آنها بنشیند، غذا برای آنها آماده كند و حتی غذا در دهن آنان بگذارد.
فصاحت و بلاغت امام سجّاد (ع)
فصاحت به معنی خوب سخن گفتن، مجاز، كنایه، لطایف و مثالها را به كار بردن است. و بلاغت سخن خوب گفتن، بجا سخن گفتن، از طول كلام بی فایده پرهیز داشتن است. فصاحت و بلاغت امیرالمؤمنین مورد اقرار همه است آنچنانكه دربارة نهج البلاغه گفته شده:
دون كلام الخالق وفوق كلام المخلوق.
«پایین تر از كلام خالق و بالاتر از كلام مخلوق است.»
امام سجّاد صحیفة كامله سجادیه را به جهان عرضه داشت. صحیفه ای كه چون آن نیامده و نخواهد آمد. صحیفه ای كه در ضمن دعا، معارف اسلام، سیاست اسلام، اخلاق اسلام، اجتماعیات اسلام، حقانیت شیعه، حقانیت اهل بیت، انتقاد از ظلم و ظالم، سفارش به حق و حقیقت، و بالاخره یك دوره معارف اسلامی را آموزش می دهد. صحیفه ای كه محققین اسم آن را اخت القرآن، انجیل اهل بیت، زبور آل محمد نهاده اند. صحیفه ای كه ابلهی با فصاحت ادعا كرد كه می تواند چون آن بیاورد چون قلم به دست گرفت و نتوانست، دق كرد و مرد.
جهاد امام سجاد (ع)
امیرالمؤمنین علیه السلام بزرگترین مجاهد اسلام است كه توانست اسلام را از دست كفار و مشركین نجات دهد. ولی فرزندش امام سجّاد گرچه در كربلا كشته نشد اما وجودش، بقایش و اسارتش عامل بقای اسلام بوده است. قیام ابی عبدالله الحسین (ع) درختی بود كه در كربلا كاشته شد و آبیاری و به ثمر رساندن و نگاهداری از آن به دست امام سجاد (ع) به دست زینب كبری انجام گرفت.
تدبیر امام سجاد در اسارت، گریه های امام سجاد در مدینه، نوحه خوانی و روضه خوانیهای آن حضرت در مدت سی و پنج سال سخنرانیش، به موقع جهادی بود فوق العاده مفید و ثمربخش كه تحلیل سیاسی تاریخ، این مطالب را نشان می دهد.
عفو و جوانمردی امام سجّاد (ع)
اگر تاریخ دربارة امیرالمؤمنین (ع) می گوید كه چگونه از ابن ملجم مواظبت كرد و هنگامی كه ظرف شیری را برای حضرت می آوردند نیمی را می خورد و نیم دیگر را برای او می فرستاد، و دربارة او وصیّت و سفارش فراوان نمود، دربارة امام سجّاد نیز منقول است كه: فرماندار مدینه كه دل امام سجاد را خون كرده بود، از طرف عبدالملك مروان معزول شد و امر شد كه او را به درختی ببندند و مردم بیایند و به او توهین كنند. امام سجاد (ع) اصحاب خود را خواست و سفارش فرمود كه مبادا به او توهین شود! امام سجاد نزد او رفت و او را دلداری داد و نزد عبدالملك مروان وساطت او را كرد كه از این خواری نجات یابد.
آن فرماندار معزول می گفت از علی بن الحسین و یارانش ترس دارم زیرا به آنها ظلم بسیار كردم.
ابهت و شخصیت امام سجّاد (ع)
دربارة امیرالمؤمنین (ع) گفته شده كه بسیار متواضع بود، ولی بزرگی شخصیّت آن بزرگوار میان همه محفوظ بود. همچنین است فرزند عزیزش امام سجاد (ع).
در تاریخ ضبط است كه هشام بن عبدالملك به حج آمده بود و كثرت جمعیت مانع شدكه حجر الاسود را استلام كند. پس در گوشه ای برای او فرشی انداخته و نشسته بود كه امام سجّاد وارد طواف شد و وقتی به حجر الاسود رسید، مردم كنار رفتند و حضرت مكرّر استلام نمود. هشام فوق العاده ناراحت شد. یكی از اطرافیان پرسید: این مرد كیست كه مردم چنین به او احترام دارند؟ هشام تجاهل كرد و گفت نمی دانم. فرزدق آنجا بود، فی البداهة قصیدة مفصلی دربارة امام سجاد سرود. ما چند بیت از آن قصیده را می آوریم: تمام قصیده در مناقب ابن شهر آشوب موجود است:
هذا الذی تعرف البطحاء وطاته والبیت یعرفه والحل والحرم
ما قال لاقط الا فی تشهده لولا التشهد كانت لانه نعم
یغضی حیاء ویغضی من مهابته فما یكلم الا حین یبتسم
من معشر حبهم دین وبغضهم كفر وقربهم منجی ومقتصم
مقدم بعد ذكر الله ذكرهم فی كل فرض ومختوم به الكلم
«این مردی است كه حجاز، خانة خدا، حل، حرم او را می‌شناسند.
نه، در كلامش نیست ـ حاجت سائل را همیشه برآورده می كند جز در تشهد ـ كه لا اله الا الله می گوید. و اگر تشهد در نماز نبود، نه او، همیشه آری بود: هنگام برخورد با مردمان چشمها را فرو می بندد برای آنكه حیا دارد، و دیگران چشم فرو می بندد به جهت ابهتی كه او دارد. و سخن با او نمی گویند مگر كه آن بزرگوار تبسّم كند. روز قیامت حب آنها دین است و بغض آنها كفر است و قرب و نزدیكی به آنان پناه و نجات انسانها است. در نمازها یاد آنها و اسم آنها مقدم بر هر چیزی است بعد از اسم خدای متعال. و نمازها به اسم آنان تمام می شود ـ یعنی در نماز بعد از اسم خدا در اقامه، اسم اهل بیت است و آخر مطلب كه در تشهد آخر گفته می شود باز اسم اهل بیت است. گفته شده كه فرزدق به این اشعار آمرزیده شده است و به گفتة جامی اگر اهل عالم به این اشعار آمرزیده شوند جا دارد.
زندگی امام سجاد (ع)
می دانیم زندگی امیرالمؤمنین (ع) پر تلاطم بود در نهج البلاغه می فرماید: صبرت وفی العین قذی وفی الحلق شجی. یعنی: «صبر نمودم در مصایب نظیر كسی كه خاری در چشم و استخوانی در گلو داشته باشد.» ولی زندگی امام سجّاد علیه السلام از زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار پرتلاطم تر بود. آن حضرت در بحبوحة جنگ صفین به دنیا آمد: در زمان معاویه و آن جنایاتش پرورش پیدا كرده. معاویه را با كشتارهای دسته جمعی شیعیان، با اشاعة سبّ امیرالمؤمنین در خطبه ها و بعد از نمازها دیده است. بعداً حماسة كربلا و اسارت، كه هر روزی از آن چند بار مرگ است، مجلس ابن زیاد و مجلس یزید را با اهل بیت پدرش پشت سر نهاد. قضیة حره كه ننگی است بر دامن مسلمانان را مشاهده كرد.
یزید سال دوم سلطنت، شخصی را با پنج هزار لشگر به مدینه فرستاد و دستور قتل عام داد و سه روز مدینه را برای لشگریان خود مباح اعلام نمود.
او شاهد قضیة عبدالله بن زبیر است ـ كه همة بنی هاشم و من جمله محمد بن حنفیه را در شعب ابی طالب جمع نمود كه بسوزاند و چون دشمن رسید موفق نشد ـ شاهد مروان بن حكم بود كه دشمن سرسخت اهل بیت بود. شاهد حكومت عبدالملك مروان با فرماندارش حجاج بن یوسف ثقفی است. زندانی زندان حجاج بن یوسف است كه در میان بیابانی، پنجاه هزار زندانی در آن زندان بود و دمیری در حیاة الحیوان می گوید خوراك آنها دو قرصه نان بود كه بیشتر آن خاكستر بود. شاهد كشتار بیشتر از صد هزار نفر بود به جرم دوستی با اهل بیت. پنجاه و هفت سال در این دنیا زندگی كرد ولی هر روز از آن برای آن بزرگوار قتلگاهی بود.
والسلام علیه یوم ولد ویوم استشهد ویوم یبعث حیاً



دسته بندی : مناسبت ها , 





دسته بندی : مناسبت ها , 


هشتمین امام معصوم علیه السلام در انتظار پسر و شیعیان در تب و تاب‏ رویت جمال جواد الائمه علیه‌السلام بودند. حدود چهل و هفتمین بهار عمر امام رضا علیه السلام سپرى مى‏شد اما هنوز فرزندى كاشانه پر فروغش را فروزان نساخته بود. از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان ‏آنها قرار داشت كه گاه به وسیله نامه نیز آن حضرت را مورد آزار قرار مى‏دادند كه نمونه آن را مى‏توان در مكتوب «حسین ابن ‏قیاما» مشاهده كرد. او كه از سران «واقفیه‏» بود در نامه‏اى ‏به امام رضا علیه‌السلام مى‏نویسد: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى‏ كه فرزندى ندارى و امام علیه السلام پاسخ او را چنین نگاشت كه از كجا مى‏دانى كه من فرزندى نخواهم داشت چند روزى طول نخواهد كشید كه‏ خداوند به من پسرى عنایت ‏خواهد كرد كه حق را از باطل جدا مى‏كند. تا این كه طبق پیش‌بینى امام علیه السلام در رمضان سال 195 هجرى ‏و به نقل از ابن عیاش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد علیه السلام متجلى شد و مادرش «سبیكه‏» را كه از خاندان «ماریه قبطیه‏»همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بود و به فرموده امام رضا علیه‌السلام آفرینشى پاكیزه و منزه داشت. مرتبت و مقامى والاتر بخشید.

درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه علیه السلام آن هنگام كه با میلادش جلوه زیباى مبارك‏ترین مولود را رقم زد و آن هنگام كه با قامت زیباى امامت ‏خویش قیامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى را متجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى قعده سال 220 هجرى دیده از جهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرین خویش تجلى بخش ‏آیات جهاد و شهادت گشت.

ولادت امام جواد علیه‌السلام تمامى شایعات مربوط به امام رضا علیه‌السلام را پایان بخشید و دلهره و اضطراب را از میان شیعیان زدود. بدین ‏جهت، كه امام در حق فرزندش فرمود: این مولودى است كه براى ‏شیعیان ما «در این زمان‏» با بركت‏تر از او زاده نشده است.

مولودى كه حدود شانزده سال رهبرى و امامت‏ شیعیان را عهده‌دار شد و در این راستا آثارى شگفت از خویش به یادگار گذارد و مكتب ‏علمى، اجتماعى شیعه را جلوه خاص بخشید.

شهادت آن بزرگوار پایانى است ‏بر تلاش‌هاى چشمگیر و پر فروغش‏ تلاش‌هایى كه خلفاى بنى‌عباس و دشمنانش را آنچنان غافلگیر نمود كه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمایند و بدین جهت در صدد شهادت ‏آن حضرت بر آمدند و این نوشتار نگاهى است‏ به عوامل و موجبات ‏شهادت آن حضرت كه در این زمینه به بررسى سه عامل مى‏پردازیم:

 

تقواى الهى و عدم همراهى با فساد دربار

مى‏دانیم كه یكى از القاب آن حضرت «تقى‏» است و این به خاطره ‏جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع ‏آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه‏ دیدگان قرار داده بود والا تمامى معصومین برخوردار از صفت‏ تقوا و عصمت الهى هستند چنانكه همه «صادق‏» راستگو و «كاظم‏» فرو برنده خشم و «زین العابدین‏» زیباترین روح ‏پرستنده‏» هستند.

اما فرهنگ القاب معصومین ریشه‏اى اجتماعى و برخاسته از عنایت الهى دارد كه لقب «تقى‏» نیز از این مقوله‏ است نگاهى به شرایط اجتماعى آن بزرگوار و وضعیت درباریان ما را بدین نكته رهنمون مى‏كند كه دشمن تلاشى پیگیر داشت تا به‏ گمان خود آن حضرت را با عیاشی‌ها و فساد دربار براى یك بار هم‏ كه شده است آلوده كند و در نتیجه آن حضرت را از چشم شیعیان و طرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهى‏اش مى‌ستودند ساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم دربار دخترش ام‌الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در این جهت دستور لازم را نیز صادر كرد. اما راه به جایى نبرد و پاكى و تقواى ‏امامت ‏بر اندیشه باطل مامونى پیروز گشت و نورانیتى مضاعف ‏یافت. این بار كافى است روایت ذیل را مرور كنیم.

یكى از القاب آن حضرت «تقى‏» است و این به خاطره ‏جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع ‏آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه‏ دیدگان قرار داده بود والا تمامى معصومین برخوردار از صفت‏ تقوا و عصمت الهى هستند چنانكه همه «صادق‏» راستگو و «كاظم‏» فرو برنده خشم و «زین العابدین‏» زیباترین روح ‏پرستنده‏» هستند.

ابن شهرآشوب در كتاب «مناقب‏» از محمدبن ریان نقل مى‏كند كه ‏مامون درباره امام محمدتقى علیه‌السلام به هر نیرنگى دست زد شاید بتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنیا نماید و به فسق و لهو، او را متمایل كند به نتیجه‏اى نرسید تا زمانى كه خواست دختر خود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد كنیزك از زیباترین كنیزكان را بگمارند تا زمانی كه امام جواد علیه السلام براى ‏حضور در مجلس دامادى وارد مى‏شود با جام‌هاى جواهر نشان از او استقبال كنند كنیزان به آن دستورالعمل رفتار كردند ولى حضرت‏ توجهى به آنها ننمود. در آنجا مردى بود به نام «مخارق‏» كه آوازه‏خوان بود و بربط نواز و ریشى دراز داشت. مامون او را طلبید و از او خواست كه تلاش خود را جهت متمایل نمودن امام به امور مزبور به كار گیرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر علیه السلام كمترین‏ علاقه‏اى به دنیا داشته باشد من به تنهایى مقصود تو را تامین‏ مى‏كنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند كرد به گونه‏اى‏ كه اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع كرد به نواختن عود و آوازخوانى. ساعتى چنین كرد ولى دید حضرت جواد علیه السلام نه به سوى او و نه به راست و چپ خود هیچ توجهى ننمود. سپس سر برداشت و رو به‏ آن مرد كرد و فرمود، «اتق الله یاذاالعثنون‏»؛ از خدا پروا كن ‏اى ریش دراز. پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از كار افتاد تا آن كه بمُرد. مامون از او پرسید تو را چه شد؟ گفت: وقتى كه ابوجعفر علیه السلام فریاد بركشید آن چنان هراسیدم كه هرگز به‏ حالت اول باز نخواهم گشت.

روایت فوق بیانگر عمق توطئه مامون ‏جهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد علیه السلام مى‏باشد كه عصمت الهى‏ امام جواد علیه السلام نقشه‏هاى آنان را نقش بر آب مى‏نمود. و در همین ‏راستا سخن دیگرى كه از «ابن ابى داود» نقل شده است كه در جمع اطرافیان خود گفت:

خلیفه به این فكر افتاده است كه ابوجعفر علیه السلام را براى شیعیان و پیروانش به صورت زشت و مست نامتعادل آلوده به عطر مخصوص زنان ‏نمودار كند. نظر شما در این باره چیست؟ آنها مى‏گویند این كار دلیل شیعیان و حجت آن را از بین خواهد برد اما فردى از میان ‏آنان ‏مى‏گوید جاسوس‌هایى از میان شیعیان برایم این چنین خبر آورده‏اند كه شیعیان مى‏گویند در هر زمان باید حجتى الهى باشد و هرگاه حكومت متعرض فردى كه چنین مقامى نزد آنان دارد بشود خود بهترین دلیل است‏ بر این كه او حجت‏ خداست. پس از آن «ابن ابى‏داود» خبر را به خلیفه منتقل مى‏كند در این هنگام خلیفه این ‏چنین اظهار نظر مى‏كند كه «امروز در باره اینها هیچ چاره و حیله‏اى وجود ندارد. ابوجعفر را اذیت نكنید. پس از نومیدى از همراهى امام و درخشش هرچه بیشتر جلوه‏هاى پاكى و تقواى امام ‏بود كه دشمن تصمیم به شهادت امام علیه السلام را مى‏گیرد زیرا كه هر روز شخصیت امام فروغى فروزان‌تر به خویش مى‏گیرد و دل‌هاى مشتاق ‏پاكى و عفاف را هرچه بیشتر به سوى خویش جذب مى‏كند.

اما فرهنگ القاب معصومین ریشه‏اى اجتماعى و برخاسته از عنایت الهى دارد كه لقب «تقى‏» نیز از این مقوله‏ است نگاهى به شرایط اجتماعى آن بزرگوار و وضعیت درباریان ما را بدین نكته رهنمون مى‏كند كه دشمن تلاشى پیگیر داشت تا به‏ گمان خود آن حضرت را با عیاشی‌ها و فساد دربار براى یك بار هم‏ كه شده است آلوده كند و در نتیجه آن حضرت را از چشم شیعیان و طرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهى‏اش مى‌ستودند ساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم دربار دخترش ام‌الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در این جهت دستور لازم را نیز صادر كرد. اما راه به جایى نبرد و پاكى و تقواى ‏امامت ‏بر اندیشه باطل مامونى پیروز گشت و نورانیتى مضاعف ‏یافت.

و امام علیه السلام خود بى‌رغبتى و ناراحتى خویش را از وضعیت دربار و همراهى آنان ‏اظهار مى‏داشت. «حسین مكارى‏» مى‏گوید: در بغداد بر ابوجعفر علیه السلام وارد شدم و در نزد خلیفه با نهایت جلالت مى‏زیست. با خود گفتم كه‏ حضرت جواد علیه السلام با این موقعیت كه در اینجا دارد دیگر به مدینه ‏برنخواهد گشت. چون این خیال در خاطر من گذشت دیدم امام سرش را پایین انداخت و پس از اندكى سربلند كرد در حالى ‏كه رنگ مباركش ‏زرد شده بود، فرمود: «اى حسین نان جو با نمك نیمكوب در حرم ‏رسولخدا صلی الله علیه و آله نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده مى‏كنى.

 

برترى دانش و تفوق علمى

دومین عامل شهادت امام جواد علیه السلام را مى‏توان حضور قوى و كارآمد حضرت در صحنه‏هاى علمى و برترى دانش آن حضرت برشمرد زیرا كه‏ این امر ناتوانى خلیفه را در مقابل امام جواد علیه‌السلام كه بسیارى ‏خلافت را حق آنان مى‏دانستند به نمایش مى‏گذاشت. و ضعف بنیه علمى‏ دانشمندان دربارى را هر چه بیشتر آشكار مى‏ساخت كه از میان ‏مباحثات متعدد حضرت یكى از آنها را برگزیده و نقل مى‏كنیم.

«زرقان‏» كه با «ابن ابى داود» دوستى و صمیمیت داشت مى‏گوید یك روز ابن ابى داود از مجلس معتصم بازگشت، در حالى كه به ‏شدت افسرده و غمگین بود علت را جویا شدم گفت: امروز آرزو كردم ‏كه كاش بیست ‏سال پیش مرده بودم پرسیدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچه ‏از ابوجعفر «امام جواد علیه السلام» در مجلس معتصم بر سرم آمد. گفتم:

جریان چه بود؟ گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خلیفه‏ «معتصم‏» خواست كه با اجراى كیفر الهى او را پاك سازد. خلیفه ‏همه فقها را گرد آورد و محمدابن على «حضرت جواد علیه السلام‏» را نیز فراخواند و از ما پرسید دست دزد از كجا باید قطع شود؟ من‏ گفتم: از مچ دست. گفت: دلیل آن چیست؟ گفتم: چون منظور از دست‏ در آیه تیمم «فامسحوا بوجوهكم و ایدیكم‏»،صورت و دست‌هایتان ‏را مسح كنید» تا مچ دست است. گروهى از فقها در این مطلب با من موافق بودند و مى‏گفتند: دست دزد باید از مچ قطع شود ولى‏ گروهى دیگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دلیل‏ آن را پرسید گفتند: منظور از دست در آیه شریفه وضوء:

« فاغسلوا وجوهكم و ایدیكم الى المرافق‏» صورت‌ها و دست‌هایتان ‏را تا آرنج ‏بشویید. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمدبن ‏على امام جواد علیه السلام كرد و پرسید: نظر شما در این مساله چیست؟

گفت: اینها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار كرد و قسم ‏داد كه باید نظرتان را بگویید. محمدبن على علیه السلام گفت: چون قسم‏ دادى نظرم را مى‏گویم. اینها در اشتباه‏اند. زیرا فقط انگشتان ‏دزد باید قطع شود و بقیه دست ‏باید باقى بماند. معتصم گفت: به ‏چه دلیل؟

گفت: زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق‏ مى‏پذیرد. بنابراین اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود دستى ‏براى او نمى‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد و نیز خداى متعال ‏مى‏فرماید: «و ان المساجدلله فلا تدعوا مع الله احدا» سجده‏گاه‌ها از آن خداست. پس هیچ كس را همراه با خدا مخوانید. ابن‏ابى داود مى‏گوید: معتصم جواب محمدبن على را پسندید دستور داد انگشتان دزد را قطع كنند و من همانجا آرزوى مرگ كردم. پس از سه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مى‌رسد و مى‏گوید: به معتصم ‏گفتم خیرخواهى براى امیرالمومنین بر من واجب است و من در این ‏جهت ‏سخنى مى‏گویم كه مى‏دانم با آن به آتش جهنم مى‏افتم. معتصم ‏گفت آن سخن چیست؟ گفتم:

چگونه امیرالمومنین براى امرى از امور دینى كه اتفاق افتاده ‏است ‏به خاطر گفته مردى كه نیمى از مردم به امامت او معتقدند و ادعا مى‏كنند او از امیرالمومنین شایسته‏تر به مقام اوست، تمامى ‏سخنان آن علماء و فقها را رها كرده و به حكم آن مرد حكم كرد؟

پس رنگ معتصم تغییر كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را در برابر این خیرخواهیت ‏به تو پاداش نیك عطا كند و پس از آن بود كه تصمیم به شهادت امام علیه السلام گرفت.


بزرگداشت نهضت‌هاى
شیعه

حسین بن على مشهور به شهید فخ نواده حضرت مجتبى علیه السلام در زمان ‏یكى از خلفاى بنى‌عباس به نام هادى عباسى قیام كرد. یاد و نام‏ او سندى بر محكومیت ‏بنى‌عباس تلقى مى‏شد و حماسه نهضت‌هاى شیعى‏ علیه خلفاى عباسى را در خاطره‏ها تجدید می‌نمود.

در حمایت از این شهید انقلابى روایتى نیز از امام جواد علیه السلام مى‏خوانیم: «پس‏ از فاجعه كربلا هیچ فاجعه‏اى براى ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده‏است.» یكى از نویسندگان در حكمت نقش انگشترى امام جواد علیه السلام «نعم ‏القادر الله‏» مى‏نویسد: بعد از آن كه «مامون‏» همه ‏انقلاب‌ها را سركوب نموده و تمامى صداها را خفه كرد. طبیعى بود كه مامون و عباسیان و یارانشان احساس كنند كه به نهایت ‏آروزیشان رسیده و به ارزشمندترین آرمان‌هایشان كه عبارت بود از محكم ساختن پایه‏هاى حكومت و سلطنتشان به طورى كه دیگر هیچ ‏نیرویى توان ایستادن در برابر جبروت و سركشى آنان نداشته است، دست ‏یافته‏اند ولى مى‏بینیم كه بعد از این همه، نقش انگشترى‏ امام جواد علیه السلام در برابر تمامى تصورات آنان قد علم مى‏كند و تمامى مظاهر و سركشى و ستم آنان را محكوم مى‏كند آن نقش این ‏جمله است «نعم القادر الله‏» چه نیكو توانمندى است‏ خدا.

و در این راستاست كه معتصم پس از این كه از مردم بیعت ‏براى ‏خود گرفت جویاى حال امام جواد علیه‌السلام شد و دستور داد كه امام ‏جواد علیه السلام و همسرش ام الفضل را به بغداد فراخوانند. زیرا كه‏ حضور و نام و یاد آن بزرگوار حماسه جهاد و پرچم آزادگى و عزت ‏ایمان است و جلوه امامت و وصایتش مهر باطلى است ‏بر خلافت‌هاى ‏باطل بنى‌عباس.

درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه علیه السلام آن هنگام كه با میلادش جلوه زیباى مبارك‏ترین مولود را رقم زد و آن هنگام كه با قامت زیباى امامت ‏خویش قیامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى را متجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى قعده سال 220 هجرى دیده از جهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرین خویش تجلى بخش ‏آیات جهاد و شهادت

منبع:

ماهنامه كوثر، شماره 24، عباس كوثرى




دسته بندی : بخش فرهنگی ,  مناسبت ها , 


26مرداد سالروز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی محسوب می شود. قهرمانان مقاومت و ایثار که امنیت و آرامش امروز ایران مرهون جانفشانی و ایستادگی آنان در برابر سختی ها و شکنجه های طاقت فرسا است. دلاورمردانی که سال های دشوار اسارت را با شجاعت و رشادت سپری کردند و اینگونه اسوه صبر و استقامت لقب گرفتند.

رژیم بعث عراق در 31 شهریور 1359 خورشیدی به ایران حمله کرد و زمینه ساز جنگی هشت ساله شد. متجاوزان به خاک کشور هرگز نمی پنداشتند که با ایستادگی مقتدرانه ایرانیان روبرو شوند و به هدف های خویش دست نیابند. سربازان دلاور در طول جنگ با شجاعت فراوان به پیکار با دشمنان شتافتند و با شهادت و اسارت خویش به جهانیان نشان دادند که هیچ گاه از هدف های متعالی خود باز نخواهند ایستاد.

تاریخ دفاع مقدس سرشار از خودگذشتگی ها و جانفشانی های رزمندگان غیور است، بزرگمردانی که در این مسیر به اسارت نیروهای دشمن درآمدند و دوران بسیار سختی را تجربه کردند. صبر و استقامت اسراء، گواه شکوه و صلابت مردمانی است که برای احقاق حق خویش از هیچ تلاشی فروگذاری نمی کنند. آنان شکنجه و درد اسارت را با ایمان راسخ خویش تحمل و اسارت گاه ها را به دانشگاه های تربیت انسان های مجاهد و آزاده تبدیل کردند.

سالیان اسارت، لحظه های اثبات حقانیت جمهوری اسلامی و دفاع از استقلال و آزادی سرزمینی بود که با سال ها مبارزه و با خون هزاران شهید به ثمر نشست. فریاد خاموش غیورمردانی که با دژخیمان زمانه به رویارویی پرداختند و از سرزمین اسلامی خویش دفاع کردند.

پیروزی ایران در این جنگ، ثمره خون هزاران شهید، رنج اسارت و شکنجه هزاران تن از مبارزان و اسیران دفاع مقدس به شمار می رود و شجاعت و ایثار این بزرگواران بود که سربلندی و سرافرازی را برای کشورمان به ارمغان آورد و سبب پیروزی در این نبرد نابرابر شد. سرانجام ایران با پذیرش قطعنامه 598 حُسن نیت خود را به جهانیان نشان داد و اینگونه جنگ پایان یافت. در سال های پس از جنگ تحمیلی با همکاری کمیته بین المللی صلیب سرخ در امور اسرای جنگی، دو کشور تعامل در ارتباط با تبادل اسراء را آغاز کردند و اینگونه در ایران ستاد رسیدگی به امور آزادگان شکل گرفت. بدین شکل نخستین گروه از آزادگان ایرانی در 26 مرداد 1369 خورشیدی به میهن بازگشتند و پس از زیارت آرامگاه امام راحل(ره) به دیدار آیت الله خامنه ای مقام معظم رهبری شتافتند تا با آرمان های انقلاب اسلامی دگربار پیمان ببندند.

بدون شک دوران دشوار اسارت ثمره ای افتخارآفرین و عزت بخش به همراه داشت. صبر، استقامت، ایستادگی و تحمل شکنجه از ویژگی­های آزادگان ایران زمین است که در دوران اسارت به منصه ظهور رسید و نشانگر شکوه مقاومت و ایثار شد.




دسته بندی : بخش فرهنگی ,  مناسبت ها , 





دسته بندی : بخش فرهنگی ,  مناسبت ها , 


حضرت فاطمه معصومه (ع) در اوّلین روز ماه ذى القعده سال 173 هـ ق، 25 سال بعد از تولد حضرت امام رضا (ع) در شهر مدینه منوّره چشم به جهان گشود.

از میان فرزندان بزرگوار حضرت امام موسى بن جعفر(ع)، دو فرزند ایشان یعنى حضرت امام على بن موسى الرضا (ع) و حضرت فاطمه کبری (ع) ملقّب به معصومه، از ویژگی های خاص برخوردار بوده اند تا ادامه دهنده خطّ امامت بعد از پدر باشند.

آن حضرت به همراه امام رضا (ع) هر دو در دامان پاک یک مادر بزرگوار به نام حضرت نجمه خاتون (س) که از مهاجران مغرب بود، رشد و پرورش یافته اند. این در حالى است که پدر بزرگوارشان پیوسته در زندان هارون الرشید بسر مى بردند و سرانجام در همان زندان، هنگامى که حضرت معصومه (س) در سن ده سالگى بود، به شهادت رسیدند و از آن زمان به بعد حضرت معصومه (س) تحت مراقبت برادرش امام رضا (ع) قرار گرفت.[1]

حضرت معصومه (س)، معصوم به معنایی که در مورد پیامبران و امامان به کار می رود نبوده، امّا ایشان دارای طهارت روح و کمالات معنوی بالایی بودند، به گونه ای که به زائرانش وعده بهشت داده شده است

اطلاق «معصومه» بر فاطمه دختر موسی بن جعفر (ع)
نام حضرت معصومه، فاطمه است. در کتاب های روایی و تاریخی نیز، از آن حضرت با عنوان فاطمه بنت موسى بن جعفر (ع) یاد شده است،[2] امّا صدها سال است که آن حضرت با این لقب مشهور هستند،[3] و این لقب نزد ایرانیان تبدیل به اسم برای ایشان شده است.
حضرت معصومه (س)، معصوم به معنایی که در مورد پیامبران و امامان به کار می رود[4] نبوده، امّا ایشان دارای طهارت روح و کمالات معنوی بالایی بودند، به گونه ای که به زائرانش وعده بهشت داده شده است.[5]

لازم به ذکر است که عصمت امر نسبی است. با توجه به روایاتی که در شأن و منزلت حضرت معصومه وارد شده است،[6] می توان مرتبه ای از عصمت – نه در حد ائمه- برای ایشان قائل شد. این مسئله در حق چنین بانویی بعید به نظر نمی رسد؛ چرا که این حد از عصمت به معنای دوری از گناه در زندگی عالمان بزرگ نیز فراوان مشاهده می شود.

ورود حضرت معصومه (س) به قم
در سال 2ظ ظ هجرى قمرى در پى اصرار و تهدید مأمون عباسى سفر تبعید گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون این که کسى از بستگان و اهل بیت خود را همراه خود بیاورند راهى خراسان شدند.

حضرت معصومه یک سال بعد از هجرت تبعید گونه حضرت رضا (ع) به مرو، در سال 201 هجری قمری، به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت، به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. در شهر ساوه عده اى از مخالفان اهل بیت که از پشتیبانى مأموران حکومت برخوردار بودند، سر راه کاروان آنان را گرفته و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتى بنابر نقلى حضرت (س) معصومه را نیز مسموم کردند.

عصمت امر نسبی است. با توجه به روایاتی که در شأن و منزلت حضرت معصومه وارد شده است،می توان مرتبه ای از عصمت – نه در حد ائمه- برای ایشان قائل شد. این مسئله در حق چنین بانویی بعید به نظر نمی رسد؛ چرا که این حد از عصمت به معنای دوری از گناه در زندگی عالمان بزرگ نیز فراوان مشاهده می شود

به هر حال، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س) بیمار شدند و چون دیگر امکان ادامه راه به طرف خراسان نبود، قصد شهر قم را نمود. حدوداً در روز 23 ربیع الاول سال 2ظ 1 هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. و در محلى که امروز «میدان میر» نامیده مى شود در منزل «موسى بن خزرج» فرود آمدند و افتخار میزبانى حضرت نصیب او شد.

آن بزرگوار به مدت 17 روز در این شهر زندگى کرد. محل زندگی و عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» بود که هم اکنون محل زیارت ارادت مندان آن حضرت است.[7]

پی نوشت ها :
[1] . برگرفته از سایتharam.masoumeh.com
[2]. شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج ‏2، ص 267، چاپ اول، نشر جهان، تهران، 1378 ق.
[3]. ر. ک: مجلسی، بحار الانوار، ج 106، ص 168,
[4]. معصوم کسی است که به لطف خدا از هرگونه آلودگی به گناه و کارهای زشت و ناشایست و پلید امتناع کند، آن هم نه به گونه جبری، بلکه در حالی که توان انجام آنها را داشته باشد، نیز از هرگونه اشتباه و خطایی به دور است. حضرت امام جعفر صادق (ع) در این خصوص می فرماید: ”المعصوم؛ هو الممتنع بالله من جمیع المحارم. و قد قال الله تبارک و تعالی: و من یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم؛ معصوم کسی است که توسط خدا از همه گناهان حفظ می شود و خداوند در این باره فرمود: هر آن که به حفظ الاهی بپیوندد، به یقین به راه راست هدایت شد، شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص 132، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1361 هـ ش، برگرفته از نمایه مفهوم عصمت و امکان عصمت افراد شماره 249 در سایت اسلام کوئست.
[5]. عاملى، شیخ حر، وسائل‏الشیعة، ج 14، ص 576، ح 94، مؤسسه آل البیت (ع)، قم، 1409 هـ ق، مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فِی ثَوَابِ الْأَعْمَالِ وَ عُیُونِ الْأَخْبَارِ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا (ع) عَنْ زِیَارَةِ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ (ع) بِقُمَّ فَقَالَ مَنْ زَارَهَا فَلَهُ الْجَنَّة.
[6]. ر. ک: حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 14، ص 576، ح 19850 و 19851,
[7].بر گرفته از سایت حضرت معصومه با تلخیص.
منبع :
زندگانی حضرت معصومة علیها السلام (حیات الست) ؛ مهدی منصوری




دسته بندی : بخش فرهنگی ,  مناسبت ها , 




شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام) خدمت همه شیعیان تسلیت.

امام صادق (علیه السلام):

حُسنُ الظَّنِّ باللهِ أن لَا تَرجُوَ إلاَّ اللهَ وَ لَا تَخَافَ إلَّا ذَنبَکَ.

گمان نیکو به خدا داشتن این است که امید به هیچکس جز او نداشته باشی و از هیچ چیز جز گناهت نترسی. (جهاد با نفس، ح 143)







دسته بندی : بخش فرهنگی ,  مناسبت ها , 


«« آنچه مخصوص شب بیست و سوم است »»

الف ـ تأكید بر غسل
به نقل از برید بن معاویه : « دیدم امام صادق علیه السلام در شب بیست و سوم از ماه رمضان غسل كرد: یك بار در اوّل شب ، یك بار هم در آخر آن .» (1)
ب ـ تأكید بر شب زنده دارى

1- امام على علیه السلام:

« پیامبر خدا در دهه آخر ماه رمضان ، بستر خود را جمع مى كرد و كمرش را مى بست و شب بیست و سوم ، خانواده خود را بیدار مى كرد

و در آن شب ، به صورت خفتگان ، آب مى پاشید ». (2)

2- دعائم الإسلام: فاطمه علیهاالسلام نمى گذاشت كه كسى از خانواده اش در آن شب (شب بیست و سوم) بخوابد و [ خواب] آنان را با كم خوردن درمان مى كرد و از روز براى آن شب ، آماده مى شد و مى فرمود: «محروم ، كسى است كه از خیر آن بى بهره بماند». (3)

3- الإقبال ـ به نقل از جمیل و هشام و حفص ـ :

« امام صادق علیه السلام به سختى بیمار شد. چون شب بیست و سوم فرا رسید ، به غلامان خود دستور داد او را به مسجد بردند و آن شب را در مسجد بود.» (4)

ج ـ تأكید بر صد ركعت نماز

1- امام باقر علیه السلام: « هر كس شب بیست و سوم ماه رمضان را زنده بدارد و در آن صد ركعت نماز بخواند ، خداوندْ در زندگى اوگشایش مى دهد و كار دشمنان او را خود بر عهده مى گیرد و او را از غرق شدن ، زیر آوار ماندن ، سرقت ، و از شرّ دنیا مصون مى دارد و وحشت نكیر و منكر را از او بر مى دارد ، و او در حالى از گور خویش بیرون مى آید كه نورش بر اهل رستاخیز مى تابد ، و نامه عملش را به دست راستش مى دهند و رهایى از آتش و عبور بر صراط و ایمنى از عذاب را براى او مى نویسند و بدون حساب وارد بهشت مى شود و در بهشت ، از همنشینان پیامبران و صدّیقان و شهیدان و صالحان قرار داده مى شود و آنان چه نیكو همنشینانى اند! (5)

2- امام صادق علیه السلام: « مستحب است در آن شب صد ركعت نماز خوانده شود ، در هر ركعت: یك بار «حمد» و ده بار سوره «قل هو اللّه أحد».
(6)

د ـ تأكید بر زیارت امام حسین علیه السلام

1- امام رضا علیه السلام:

كسى كه در ماه رمضان ، امام حسین علیه السلام را زیارت مى كند ، مواظب باشد كه نزد قبر آن امام بودن را در شب جُهَنى از دست ندهد ،و آن ، شب بیست و سوم است؛ شبى كه امید است شب قدر باشد. (7)

2- امام جواد علیه السلام: « هر كس در شب بیست و سوم ماه رمضان ، امام حسین علیه السلام را زیارت كند ـ همان شبى كه امید است شب قدر باشدو در آن شب ، هر كار حكمت آمیزى فیصله مى یابد ـ روح هاى بیست و چهار هزار فرشته و پیامبر با او مصافحه مى كنند ، كه همگى از خداوندْ اذن مى گیرندكه آن شب ، حسین علیه السلام را زیارت كنند. » (8)

ه ـخواندن سوره هاى عنكبوت ، روم و دُخان

امام صادق علیه السلام ـ خطاب به ابو بصیر ـ :

« هر كس دو سوره عنكبوت و روم را در ماه رمضان ، در شب بیست و سوم بخواند ، به خدا قسم ـ اى ابو محمّد ـ او از اهل بهشت است و هرگز در این سخن استثنا نمى كنم و نمى ترسم كه خداوند ، در این سوگند گناهى بر من بنویسد.

این دو سوره نزد خداوند ، جایگاهى والا دارند.» (9)


الإقبال: و از اعمال افزون در شب بیست و سوم ، خواندن سوره دُخان در آن شب و در هر شب است... .(10)

و ـ خواندن هزار بار سوره قدر

سیّد ابن طاووس ـ در الإقبال ـ :از قرائت قرآن در این شب [ قرائتِ] هزار بار سوره «إنّا أنزلناه» است. روایتى براى این ، در شب اوّل ، به صورت كلّى (براى همه ماه) گذشت. اختصاص خواندن این سوره در این شب نیز با سندهاى چندى از امام صادق علیه السلام براى ما روایت شده است ،
كه فرمود: «اگر كسى در شب بیست و سوم ماه رمضان ، هزار بار سوره إنّا أنزلناه بخواند ، صبح خواهد كرد ، در حالى كه یقین او ، با اعتراف به آنچه مخصوص ماست ، استوار خواهد بود و این نیست ، مگر به سبب آنچه در خواب خود مى بیند». (11)

ز ـ دعا براى امام زمان علیه السلام

مصباح المتهجّد ـ به نقل از محمّد بن عیسى ، با سدر شب بیست و سوم ماه رمضان ، این دعا در حال سجود ، ایستاده ، نشسته و در هر حال و در همه ماه و هر گونه و هر وقت از روزگارت كه ممكن شود ، مكرّر خوانده مى شود. پس از ستایش خداى متعال و درود بر پیامبر ، محمّد صلى الله علیه و آله ، مى گویى :


«خداوندا! در این ساعت و در هر ساعت ، براى ولىّ خود ، ... پسر ... (حجة بن الحسن ع) ، سرپرست و نگهبان و پیشوا و یاور و راهنما و چشم باش ،تا آن كه او را در زمین خود ، با اطاعت و رغبت مردم ساكن سازى و وى را در آن به مدّت طولانى بهره مند گردانى!».
(12)

»» فضیلت و آداب روز قدر ««

الإقبال ـ به نقل از هشام بن حكم ، از امام صادق : روزِ شب قدر ، مثل شب قدر است. (13)

امام صادق علیه السلام:شب قدر ، در هر سال ، هست و روز شب قدر ، مثل شب قدر است. (14)
امام صادق علیه السلام: صبح روز شب قدر ، مثل شب قدر است. پس ، عمل و تلاش كن .
التماس دعا



دسته بندی : بخش فرهنگی ,  مناسبت ها , 


دعاى روز بیستم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ الجِنانِ واغْلِقْ عَنّی فیهِ أبوابَ النّیرانِ وَوَفّقْنی فیهِ لِتِلاوَةِ القرآنِ یا مُنَزّلِ السّکینةِ فی قُلوبِ المؤمِنین.

خدایا بگشا برایم در آن درهاى بهشت وببند برایم درهاى آتش دوزخ را و توفیقم ده در آن براى تلاوت قرآن اى نازل کننده آرامش در دلهاى مؤمنان

ویژه نامه شهادت حضرت على علیه السلام

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى ...

(نداى آسمانى)

على علیه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بكوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حكام ایالات نیز در اجراى فرمان آنحضرت تا حد امكان به بسیج پرداخته و گروههاى تجهیز شده را بخدمت وى اعزام داشتند.

تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نیروهاى اعزامى از اطراف وارد كوفه شده و باردوگاه نخیله پیوستند،على علیه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با كوشش شبانه روزى خود در مورد تأمین و تهیه كسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد،فرماندهان و سرداران او هم كه از رفتار و كردار معاویه و مخصوصا از نیرنگهاى عمرو عاص دل پر كینه داشتند در این كار مهم حضرتش را یارى نمودند و بالاخره در نیمه دوم ماه مبارك رمضان از سال چهلم هجرى على علیه السلام پس از ایراد یك خطابه غراء تمام سپاهیان خود را بهیجان آورده و آنها را براى حركت بسوى شام آماده نمود ولى در این هنگام خامه تقدیر سرنوشت دیگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقیم گردانید.

فراریان خوارج،مكه را مركز عملیات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامى عبد الرحمن بن ملجم و برك بن عبد الله و عمرو بن بكر در یكى از شبها گرد هم آمده واز گذشته مسلمین صحبت میكردند،در ضمن گفتگو باین نتیجه رسیدند كه باعث این همه خونریزى و برادر كشى،معاویه و عمرو عاص و على علیه السلام میباشند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمین بكلى آسوده شده و تكلیف خود را معین مى‏كنند،این سه نفر با هم پیمان بستند و آنرا بسوگند مؤكد كردند كه هر یك از آنها داوطلب كشتن یكى از این سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل على علیه السلام شد،عمرو بن بكر عهده‏دار كشتن عمرو عاص گردید،برك بن عبد الله نیز قتل معاویه را بگردن گرفت و هر یك شمشیر خود را با سم مهلك زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه این قرار داد بطور محرمانه و سرى در مكه كشیده شد و براى اینكه هر سه نفر در یكموقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را كه شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بیدار میمانند براى این منظور انتخاب كردند و هر یك از آنها براى انجام ماموریت خود بسوى مقصد روانه گردید،عمرو بن بكر براى كشتن عمرو عاص بمصر رفت و برك بن عبد الله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد ابن ملجم نیز راه كوفه را پیش گرفت.

برك بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف یكم نماز ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برك شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او بجاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود.

معاویه زخم شدید برداشت و فورا بخانه خود منتقل و بسترى گردید و ضارب را نیز پیش او حاضر ساختند،معاویه گفت تو چه جرأتى داشتى كه چنین كارى كردى؟

برك گفت امیر مرا معاف دارد تا مژده دهم:معاویه گفت مقصودت چیست؟برك گفت همین الان على را هم كشتند:معاویه او را تا تحقیق این خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گردید او را رها نمود و بروایت بعضى (مانند شیخ مفید) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.

چون طبیب معالج زخم معاویه را معاینه كرد اظهار نمود كه اگر امیر اولادى نخواهد میتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا باید محل زخم با آهن گداخته داغ گردد،معاویه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (یزید و عبد الله) براى من‏كافى است (1) .

عمرو بن بكر نیز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف یكم بنماز ایستاد اتفاقا در آنشب عمرو عاص را تب شدیدى رخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پیشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جماعت بمسجد فرستاده بود!

پس از شروع نماز در ركعت اول كه قاضى سر بسجده داشت عمرو بن بكر با یك ضربت شمشیر او را از پا در آورد،همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصریان افتاد،چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را بعذابهاى هولناك عمرو عاص تهدیدش میكردند عمرو بن بكر گفت مگر عمرو عاص كشته نشد؟شمشیرى كه من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آنكس كه تو او را كشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!

بیچاره عمرو آنوقت فهمید كه اشتباها قاضى بیگناه را بجاى عمرو عاص كشته است لذا از كثرت تأسف نسبت بمرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع بگریه نمود و چون عمرو عاص علت گریه را پرسید عمرو گفت من بجان خود بیمناك نیستم بلكه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست كه نتوانستم مانند رفقاى خود مأموریتم را انجام دهم!عمرو عاص جریان امر را از او پرسید عمرو بن بكر مأموریت سرى خود و رفقایش را براى او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گردید بدین ترتیب مأمورین قتل عمرو عاص و معاویه چنانكه باید و شاید نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نیز كشته شدند.

اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:این مرد نیز در اواخر ماه شعبان سال چهلم بكوفه رسید و بدون اینكه از تصمیم خود كسى را آگاه گرداند در منزل یكى از آشنایان خود مسكن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد،روزى بدیدن یكى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زیباروئى بنام قطام را كه پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على علیه السلام كشته شده بودند مشاهده كرد و در اولین برخورد دل از كف داد و فریفته زیبائى او گردید و از وى تقاضاى زناشوئى نمود.

قطام گفت براى مهریه من چه خواهى كرد؟گفت هر چه تو بخواهى!

قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و یك كنیز و یك غلام و كشتن على بن ابیطالب است: (چه مهر سنگینى!شاعر گوید)

فلم ار مهرا ساقه ذو سماحة 
كمهر قطام من غنى و معدم‏ 
ثلاثة آلاف و عبدو قنیة 
و ضرب على بالحسام المسمم‏ 
و لا مهر اغلى من على و ان غلا 
و لا فتك الا دون فتك ابن ملجم.

یعنى تا كنون ندیده‏ام صاحب كرمى را از توانگر و درویش كه (براى زنى) مانند مهر قطام مهر كند. (و آن عبارت است از) سه هزار درهم پول و غلام و كنیزى و ضربت زدن بعلى علیه السلام با شمشیر زهر آلود.

و هیچ مهرى هر قدر هم سنگین و گران باشد از كشتن على علیه السلام گرانتر نیست و هیچ ترورى مانند ترور ابن ملجم نیست.بارى ابن ملجم كه خود براى كشتن آنحضرت از مكه بكوفه آمده و نمیخواست كسى از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمایش كند لذا بقطام گفت آنچه از پول و غلام و كنیز خواستى برایت فراهم میكنم اما كشتن على بن ابیطالب را من چگونه میتوانم انجام دهم؟

قطام گفت البته در حال عادى كسى نمیتواند باو دست یابد باید او را غافل گیر كنى و غفلة بقتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم كامیاب شوى و چنانچه در انجام اینكار كشته گردى پاداش آخرتت بهتر از دنیا خواهد بود!!ابن ملجم كه دید قطام نیز از خوارج بوده و همعقیده اوست گفت بخدا سوگند من بكوفه نیامده‏ام مگر براى همین كار!قطام گفت من نیز در انجام این كار ترا یارى‏میكنم و تنى چند بكمك تو میگمارم بدینجهت نزد وردان بن مجالد كه با قطام از یك قبیله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جریان امر گذاشت و از وى خواست كه در اینمورد بابن ملجم كمك نماید وردان نیز (بجهت بغضى كه با على علیه السلام داشت) تقاضاى او را پذیرفت.

خود ابن ملجم نیز مردى از قبیله اشجع را بنام شبیب كه با خوارج همعقیده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قیس یعنى همان منافقى را كه در صفین على علیه السلام را در آستانه پیروزى مجبور بمتاركه جنگ نمود از اندیشه خود آگاه ساختند اشعث نیز بآنها قول داد كه در موعد مقرره او نیز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانید،بالاخره شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرا رسید و ابن ملجم و یارانش بمسجد آمده و منتظر ورود على علیه السلام شدند.

مقارن ورود ابن ملجم بكوفه على علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهادت خود خبر میداد حتى در یكى از روزهاى ماه رمضان كه بالاى منبر بود دست بمحاسن شریفش كشید و فرمود شقى‏ترین مردم این مویها را با خون سر من رنگین خواهد نمود و بهمین جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل یكى از فرزندان خویش مهمان میشد و در شب شهادت نیز در منزل دخترش ام كلثوم مهمان بود.

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس بعبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشویش بود،گاهى بآسمان نگاه میكرد و حركات ستارگان را در نظر میگرفت و هر چه طلوع فجر نزدیكتر میشد تشویش و ناراحتى آنحضرت بیشتر میگشت بطوریكه ام كلثوم پرسید:پدر جان چرا امشب این قدر ناراحتى؟فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركه‏ها و صحنه‏هاى كارزار گذرانیده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏ها كرده‏ام،چه بسیار یك تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوى عرب را بخاك و خون افكنده‏ام ترسى از چنین اتفاقات ندارم ولى امشب احساس میكنم كه لقاى حق فرا رسیده است.

بالاخره آنشب تاریك و هولناك بپایان رسید و على علیه السلام عزم خروج از خانه را نمود در این موقع چند مرغابى كه هر شب در آن خانه در آشیانه خودمیخفتند پیش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گویا میخواستند از رفتن وى جلوگیرى كنند!

على علیه السلام فرمود این مرغ‏ها آواز میدهند و پشت سر این آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد!ام كلثوم از گفتار آنحضرت پریشان شد و عرض كرد پس خوبست تنها نروى.على علیه السلام فرمود اگر بلاى زمینى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد كه باید جارى شود.

على علیه السلام رو بسوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار نمود و سپس بمحراب رفت و بنماز نافله صبح ایستاد و چون بسجده رفت عبد الرحمن بن ملجم با شمشیر زهر آلود در حالیكه فریاد میزد لله الحكم لا لك یا على ضربتى بسر مبارك آنحضرت فرود آورد (2) و شمشیر او بر محلى كه سابقا شمشیر عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پیشانى شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگریختند.

خون از سر مبارك على علیه السلام جارى شد و محاسن شریفش را رنگین نمود و در آنحال فرمود :

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة.

(سوگند بپروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس این آیه شریفه را تلاوت نمود:

منها خلقناكم و فیها نعیدكم و منها نخرجكم تارة اخرى (3) .

(شما را از خاك آفریدیم و بخاك بر میگردانیم و بار دیگر از خاك مبعوث‏تان میكنیم) و شنیده شد كه در آنوقت جبرئیل میان زمین و آسمان ندا داد و گفت:

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقیاء. (بخدا سوگند ستونهاى هدایت در هم شكست و نشانه‏هاى تقوى محو شد و دستاویز محكمى كه میان خالق و مخلوق بود گسیخته گردید پسر عم مصطفى صلى الله علیه و آله كشته شد،على مرتضى بشهادت رسید و بدبخت‏ترین اشقیاء او را شهید نمود .)

همهمه و هیاهو در مسجد بر پا شد حسنین علیهما السلام از خانه بمسجد دویدند عده‏اى هم بدنبال ابن ملجم رفته و دستگیرش كردند،حسنین باتفاق بنى‏هاشم على علیه السلام را در گلیم گذاشته و بخانه بردند فورا دنبال طبیب فرستادند،طبیب بالاى سر آنحضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده كرد بمعاینه و آزمایش پرداخت ولى با كمال تأسف اظهار نمود كه این زخم قابل علاج نیست زیرا شمشیر زهر آلود بوده و بمغز صدمه رسانیده و امید بهبودى نمیرود .

على علیه السلام از شنیدن سخن طبیب بر خلاف سایر مردم كه از مرگ میهراسند با كمال بردبارى بحسنین علیهما السلام وصیت فرمود زیرا على علیه السلام را هیچگاه ترس و وحشتى از مرگ نبود و چنانكه بارها فرموده بود او براى مرگ مشتاقتر از طفل براى پستان مادر بود!

على علیه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست بگریبان بود،او شب هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله در فراش آنحضرت كه قرار بود شجعان قبائل عرب آنرا زیر شمشیرها بگیرند آرمیده بود،على علیه السلام در غزوات اسلامى همواره دم شمشیر بود و حریفان و مبارزان وى قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند،او میفرمود براى من فرق نمیكند كه مرگ بسراغ من آید و یا من بسوى مرگ روم بنابر این براى او هیچگونه جاى ترس نبود،على علیه السلام وصیت خود را بحسنین علیهما السلام چنین بیان فرمود:

اوصیكما بتقوى الله و ان لا تبغیا الدنیا و ان بغتكما،و لا تأسفا على شى‏ء منها زوى عنكما... (4)

شما را بتقوى و ترس از خدا سفارش میكنم و اینكه دنیا را نطلبید اگر چه‏دنیا شما را بخواهد و بآنچه از (زخارف دنیا) از دست شما رفته باشد تأسف مخورید و سخن راست و حق گوئید و براى پاداش (آخرت) كار كنید،ستمگر را دشمن باشید و ستمدیده را یارى نمائید.

شما و همه فرزندان و اهل بیتم و هر كه را كه نامه من باو برسد بتقوى و ترس از خدا و تنظیم امور زندگى و سازش میان خودتان سفارش میكنم زیرا از جد شما پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم كه میفرمود سازش دادن میان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبى) است،از خدا درباره یتیمان بترسید و براى دهان آنها نوبت قرار مدهید (كه گاهى سیر و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بى توجهى شما در نزد شما ضایع نگردند،درباره همسایگاه از خدا بترسید كه آنها مورد وصیت پیغمبرتان هستند و آنحضرت درباره آنان همواره سفارش میكرد تا اینكه ما گمان كردیم براى آنها (از همسایه) میراث قرار خواهد داد.و بترسید از خدا درباره قرآن كه دیگران با عمل كردن بآن بر شما پیشى نگیرند،درباره نماز از خدا بترسید كه ستون دین شما است و درباره خانه پروردگار (كعبه) از خدا بترسید و تا زنده هستید آنرا خالى نگذارید كه اگر آن خالى بماند (از كیفر الهى) مهلت داده نمیشوید و بترسید از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگى و بخشش بیكدیگر باشید و از پشت كردن بهم و جدائى از یكدیگر دورى گزینید،امر بمعروف و نهى از منكر را ترك نكنید (و الا) اشرارتان بر شما حكمرانى كنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آنها میخوانید) و او دعایتان را پاسخ نگوید.

اى فرزندان عبد المطلب مبادا به بهانه اینكه بگوئید امیر المؤمنین كشته شده ا ست در خونهاى مردم فرو روید و باید بدانید كه بعوض من كشته نشود مگر كشنده من،بنگرید زمانیكه من از ضربت او مردم شما هم بعوض آن،ضربتى بوى بزنید و او را مثله نكنید كه من از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه میفرمود از مثله كردن اجتناب كنید اگر چه نسبت بسگ آزار كننده باشد.

على علیه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بسترى بود و در اینمدت علاوه بر خانواده آنحضرت بعضى از اصحابش‏نیز جهت عیادت بحضور وى مشرف میشدند و در آخرین ساعات زندگى او از كلمات گهر بارش بهره‏مند میگشتند از جمله پندهاى حكیمانه او این بود كه فرمود:انا بالامس صاحبكم و الیوم عبرة لكم و غدا مفارقكم.

(من دیروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت میكنم) .

مقدارى شیر براى على علیه السلام حاضر نمودند كمى میل كرد و فرمود بزندانى خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت و شكنجه نكنید اگر من زنده ماندم خود،دانم و او و اگر در گذشتم فقط یك ضربت باو بزنید زیرا او یك ضربت بیشتر بمن نزده است و رو بفرزندش حسن علیه السلام نمود و فرمود:

یا بنى انت ولى الامر من بعدى و ولى الدم فان عفوت فلك و ان قتلت فضربة مكان ضربة.

(پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر بقتل رسانى در برابر یك ضربتى كه بمن زده است یكضربت باو بزن) چون على علیه السلام در اثر سمى كه بوسیله شمشیر از راه خون وارد بدن نازنینش شده بود بیحال و قادر بحركت نبود لذا در اینمدت نمازش را نشسته میخواند و دائم در ذكر خدا بود،شب 21 رمضان كه رحلتش نزدیك شد دستور فرمود براى آخرین دیدار اعضاى خانواده او را حاضر نمایند تا در حضور همگى وصیتى دیگر كند.

اولاد على علیه السلام در اطراف وى گرد گشتند و در حالیكه چشمان آنها از گریه سرخ شده بود بوصایاى آنجناب گوش میدادند،اما وصیت او تنها براى اولاد وى نبود بلكه براى تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زیرا حاوى یك سلسله دستورات اخلاقى و فلسفه عملى است و اینك خلاصه آن:

ابتداى سخنم شهادت بیگانگى ذات لا یزال خداوند است و بعد برسالت محمد بن عبد الله صلى الله علیه و آله كه پسر عم من و بنده و برگزیده خداست،بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احكام الهى است،مردم را كه در بیابان جهل و نادانى سرگردان بودند بصراط مستقیم و طریق نجات هدایت فرموده‏و بروز رستاخیز از كیفر اعمال ناشایست بیم داده است.

اى فرزندان من،شما را به تقوى و پرهیز كارى دعوت میكنم و بصبر و شكیبائى در برابر حوادث و ناملایمات توصیه مینمایم پاى بند دنیا نباشید و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخورید،شما را باتحاد و اتفاق سفارش میكنم و از نفاق و پراكندگى بر حذر میدارم،حق و حقیقت را همیشه نصب العین قرار دهید و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانى از قانون ثابت عدالت پیروى كنید.

اى فرزندان من،هرگز خدا را فراموش مكنید و رضاى او را پیوسته در نظر بگیرید با اعمال عدل و داد نسبت بستمدیدگان و ایثار و انفاق به یتیمان و درماندگان،او را خشنود سازید،در این باره از پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود هر كه یتیمان را مانند اطفال خود پرستارى كند بهشت خدا مشتاق لقاى او میشود و هر كس مال یتیم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او میباشد.

در حق اقوام و خویشاوندان صله رحم و نیكى نمائید و از درویشان و مستمندان دستگیرى كرده و بیماران را عیادت كنید،چون دنیا محل حوادث است بنابر این خود را گرفتار آمال و آرزو مكنید و همیشه در فكر مرگ و جهان آخرت باشید،با همسایه‏هاى خود برفق و ملاطفت رفتار كنید كه از جمله توصیه‏هاى پیغمبر صلى الله علیه و آله نگهدارى حق همسایه است.احكام الهى و دستورات شرع را محترم شمارید و آنها را با كمال میل و رغبت انجام دهید،نماز و زكوة و امر بمعروف و نهى از منكر را بجا آورید و رضایت خدا را در برابر اطاعت فرامین او حاصل كنید.

اى فرزندان من،از مصاحبت فرو مایگان و ناكسان دورى كنید و با مردم صالح و متقى همنشین باشید،اگر در زندگى امرى پیش آید كه پاى دنیا و آخرت شما در میان باشد از دنیا بگذرید و آخرت را بپذیرید،در سختیها و متاعب روزگار متكى بخدا باشید و در انجام هر كارى از او استعانت جوئید،با مردم برأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نیت رفتار كنید و فضائل نفسانى مخصوصا تقوى و خدمت بنوع را شعار خود سازید،كودكان خود را نوازش كنید و بزرگان و سالخوردگان را محترم شمارید.اولاد على علیه السلام خاموش نشسته و در حالیكه غم و اندوه گلوى آنها را فشار میداد بسخنان دلپذیر و جان پرور آنحضرت گوش میدادند،تا این قسمت از وصیت على علیه السلام درس اخلاق و تربیت بود كه عمل بدان هر فردى را بحد نهائى كمال میرساند آنحضرت این قسمت از وصیت خود را با جمله لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم بپایان رسانید و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اى چشمان خدابین خود را نیمه باز كرد و فرمود:اى حسن سخنى چند هم با تو دارم،امشب آخرین شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و كفن بپوشان و خودت مباشر اعمال كفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاریكى شب دور از شهر كوفه جنازه مرا در محلى گمنام بخاك سپار تا كسى از آن آگاه نشود.

عموم بنى‏هاشم مخصوصا خاندان علوى در عین خاموشى گریه میكردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه‏هایشان فرو میغلطید،حسن علیه السلام كه از همه نزدیكتر نشسته بود از كثرت تأثر و اندوه،امام علیه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود على علیه السلام فرمود اى پسرم صابر و شكیبا باش و تو و برادرانت را در این موقع حساس بصبر و بردبارى توصیه میكنم.

سپس فرمود از محمد هم مواظب باشید او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم.

على علیه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‏اى تكانى خورد و بحسین علیه السلام فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شكیبا باش كه ان الله یحب الصابرین .

در این هنگام على علیه السلام در سكرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مباركش بآهستگى فرو خفت و در آخرین نفس فرمود:

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

پس از اداى شهادتین آن لبهاى نیمه باز و نازنین بهم بسته شد و طایر روحش باوج ملكوت اعلا پرواز نمود و بدین ترتیب دوران زندگى مردى كه در تمام مدت‏عمر جز حق و حقیقت هدفى نداشت بپایان رسید (1) .

هنگام شهادت سن شریف على علیه السلام 63 سال و مدت امامتش نزدیك سى سال و دوران خلافت ظاهریش نیز در حدود پنج سال بود.امام حسن علیه السلام باتفاق حسین علیه السلام و چند تن دیگر بتجهیز او پرداخته و پس از انجام تشریفات مذهبى جسد آنحضرت را در پشت كوفه در غرى كه امروز به نجف معروف است دفن كردند و همچنانكه خود حضرت امیر علیه السلام سفارش كرده بود براى اینكه دشمنان وى از بنى امیه و خوارج جسد آنجناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمایند محل قبر را با زمین یكسان نمودند كه معلوم نباشد و قبر على علیه السلام تا زمان حضرت صادق علیه السلام از انظار پوشیده و مخفى بود و موقعیكه منصور دوانقى دومین خلیفه عباسى آنحضرت را از مدینه بعراق خواست هنگام رسیدن بكوفه بزیارت مرقد مطهر حضرت امیر علیه السلام رفته و محل آنرا مشخص نمود.

در مورد پیدایش قبر على علیه السلام شیخ مفید هم روایتى نقل میكند كه عبد الله بن حازم گفت روزى با هارون الرشید براى شكار از كوفه بیرون رفتیم و در پشت كوفه بغریین رسیدیم،در آنجا آهوانى را دیدیم و براى شكار آنها سگهاى شكارى و بازها را بسوى آنها رها نمودیم،آنها ساعتى دنبال آهوان دویدند اما نتوانستند كارى بكنند و آهوان به تپه‏اى كه در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ایستادند و ما دیدیم كه بازها بكنار تپه فرود آمدند و سگها نیز برگشتند،هارون از این حادثه تعجب كرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها بسوى آنها پرواز كرده و سگها هم بطرف آنها دویدند آهوان مجددا بفراز تپه رفته و بازها و سگها نیز باز گشتند و این واقعه سه بار تكرار شد!هارون گفت زود بروید و هر كه را در این حوالى پیدا كردید نزد من آورید،و ما رفتیم و پیرمردى از قبیله بنى اسد را پیدا كردیم و او را نزد هارون آوردیم،هارون گفت اى شیخ مرا خبر ده كه این تپه چیست؟آنمرد گفت اگر امانم دهى ترا از آن آگاه سازم!هارون گفت من با خدا عهد میكنم كه ترا از مكانت بیرون‏نكنم و بتو آزار نرسانم.شیخ گفت پدرم از پدرانش بمن خبر داده است كه قبر على بن ابیطالب در این تپه است و خداى تعالى آنرا حرم امن قرار داده است چیزى آنجا پناهنده نشود جز اینكه ایمن گردد!

هارون كه اینرا شنید پیاده شد و آبى خواست و وضوء گرفت و نزد آن تپه نماز خواند و خود را بخاك آن مالید و گریست و سپس (بكوفه) برگشتیم (6) .

در مورد مرقد مطهر حضرت امیر علیه السلام حكایتى آمده است كه نقل آن در اینجا خالى از لطف نیست:

سلطان سلیمان كه از سلاطین آل عثمان و احداث كننده نهر حسینیه از شط فرات بود چون به كربلاى معلى میآمد بزیارت امیر المؤمنین مشرف میشد،در نجف نزدیكى بارگاه شریف علوى از اسب پیاده شد و قصد نمود كه محض احترام و تجلیل تا قبه منوره پیاده رود.

قاضى عسكر كه مفتى جماعت هم بوده در این سفر همراه سلطان بود،چون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب بحضور سلطان آمد و گفت تو سلطان زنده هستى و على بن ابیطالب مرده است تو چگونه از جهت درك زیارت او پیاده رفتن را عزم نموده‏اى؟ (قاضى ناصبى بود و نسبت بحضرت شاه ولایت عناد و عداوت داشت) در اینخصوص قاضى با سلطان مكالماتى نمود تا اینكه گفت اگر سلطان در گفته من كه پیاده رفتن تا قبه منوره موجب كسر شأن و جلال سلطان است تردیدى دارد بقرآن شریف تفأل جوید تا حقیقت امر مكشوف گردد،سلطان سخن او را پذیرفت و قرآن مجید را در دست گرفته و تفالا آنرا باز نمود و این آیه در اول صفحه ظاهر بود:فاخلع نعلیك انك بالواد المقدس طوى.سلطان رو به قاضى نمود و گفت سخن تو برهنگى پاى ما را مزید بر پیاده رفتن نمود پس كفشهاى خود را هم درآورده با پاى برهنه از نجف تا بروضه منوره راه را طى نمود بطوریكه پایش در اثر ریگها زخم شده بود.پس از فراغت از زیارت،آن قاضى عنود پیش سلطان آمد و گفت در این شهر قبر یكى از مروجین رافضى‏ها است خوبست كه قبر او رانبش نموده و بسوختن استخوانهاى پوسیده او حكم فرمائى!!

سلطان گفت نام آن عالم چیست؟قاضى پاسخ داد نامش محمد بن حسن طوسى است.

سلطان گفت این مرد مرده است و خداوند هر چه را كه آن عالم مستحق باشد از ثواب و عقاب باو میرساند قاضى در نبش قبر مرحوم شیخ طوسى مكالمه زیادى با سلطان نمود بالاخره سلطان دستور داد هیزم زیادى در خارج نجف جمع كردند و آنها را آتش زدند آنگاه فرمان داد خود قاضى را در میان آتش انداختند و خداوند تبارك و تعالى آنملعون را در آتش دنیوى قبل از آتش اخروى معذب گردانید (7) .

همچنین صاحب منتخب التواریخ از كتاب انوار العلویه نقل میكند كه وقتى نادر شاه گنبد حرم حضرت امیر علیه السلام را تذهیب نمود از وى پرسیدند كه بالاى قبه مقدسه چه نقش كنیم؟نادر فورا گفت:ید الله فوق ایدیهم.فرداى آنروز وزیر نادر میرزا مهدیخان گفت نادر سواد ندارد و این كلام بدلش الهام شده است اگر قبول ندارید بروید مجددا سؤال كنید لذا آمدند و پرسیدند كه در فوق قبه مقدسه چه فرمودید نقش كنیم؟گفت همان سخن كه دیروز گفتم (8) !

بارى حسنین علیهما السلام و همراهان پس از دفن جنازه على علیه السلام بكوفه برگشتند و ابن ملجم نیز همانروز (21 رمضان) بضرب شمشیر امام حسن علیه السلام مقتول و راه جهنم را در پیش گرفت.قصائد زیادى بوسیله شعراء و مردم دیگر در رثاء آنحضرت انشاد گردیده است كه ما ذیلا به یكى از آنها كه ام هیثم دختر اسود نخعى سروده است اشاره مینمائیم.

1ـالا یا عین و یحك فاسعدینا 
الا تبكى امیر المؤمنینا 
2ـرزئنا خیر من ركب المطایا 
و خیسها و من ركب السفینا 
3ـو من لبس النعال و من حذاها 
و من قرء المثانى و المئینا 
4ـو كنا قبل مقتله بخیر 
نرى مولى رسول الله فینا 
5ـیقیم الدین لا یرتاب فیه‏ 
و یقضى بالفرائض مستبینا 
6ـو لیس بكاتم علما لدیه‏ 
و لم یخلق من المتجبرینا 
7ـو یدعو للجماعة من عصاه‏ 
و ینهك قطع ایدى السارقینا 
8ـلعمر ابى لقد اصحاب مصر 
على طول الصحابة اوجعونا 
9ـو غرونا بانهم عكوف‏ 
و لیس كذلك فعل العاكفینا 
10ـافى شهر الصیام فجعتمونا 
بخیر الناس طرا اجمعینا 
11ـو من بعد النبى فخیر نفس‏ 
ابو حسن و خیر الصالحینا 
12ـاشاب ذوابتى و اطال حزنى‏ 
امامة حین فارقت القرینا 
13ـتطوف بها لحاجتها الیه‏ 
فلما استیأست رفعت رنینا 
14ـو عبرة ام كلثوم الیها 
تجاوبها و قد رأت الیقینا 
15ـفلا تشمت معاویة بن صخر 
فان بقیة الخلفاء فینا (9) .

ترجمه:

1ـاى چشم واى بر تو ما را یارى كن و براى امیر المؤمنین اشگ بریز.

2ـما مصیبت زده در فقدان كسى هستیم كه او بهترین سواركاران و كشتى نشستگان بود. (از همه بهتر بود) .

3ـو بهترین كسى كه نعلین پوشیده و بدانها گام برداشته و سوره‏هاى مثانى و مئین قرآن را خوانده بود.

4ـو ما پیش از شهادت او زندگى خوشى داشتیم چون یار و پسر عموى رسول خدا را در میان خودمان میدیدیم.

5ـ (على علیه السلام) كسى بود كه دین خدا را بدون شك و تردید برپا میداشت و بفرایض آن آشكارا حكم میفرمود.ـو هیچ علمى را (از اهل آن) مكتوم و نهان نمیداشت و از جباران و متكبران هم نبود.

7ـو هر كه او را نافرمانى میكرد وى را (براى هدایت) باتفاق و جماعت دعوت مینمود و در بریدن دست سارقین جدیت میكرد.

8ـبجان پدرم سوگند كه مردم شهر (كوفه) خاطر ما را پس از آنكه مدتى با او أنس و مصاحبت داشتیم دردناك نمودند.

9ـو آنها بنام اینكه دور ما را گرفته و ملازم ما هستند ما را فریب دادند در صورتیكه روش ملازمان این چنین نباشد.

10ـآیا در شهر رمضان ما را با (شهادت) بهترین مردم اندوهناك و رنجیده خاطر نمودید؟

11ـ (با شهادت) كسى كه پس از پیغمبر صلى الله علیه و آله بهترین مردم بود یعنى حضرت ابو الحسن كه بهترین شایستگان و صلحاء بود.

12ـموقعیكه امامه (دختر على علیه السلام) پدرش را از دست داد (غم و اندوه او) گیسوى مرا سفید كرد و اندوهم را طولانى نمود.

13ـ (زیرا) او بجستجوى پدرش میگردد و چون (از یافتن او) نا امید میشود صدایش را بگریه بلند میكند.

14ـو (در آنحال) اشگ چشم ام كلثوم كه مرگ پدر را دیده است گریه امام را پاسخ میدهد.

15ـاى معاویة بن ابیسفیان ما را (در شهادت على علیه السلام) شماتت مكن زیرا بقیه خلفاء (دوازده گانه) در خانواده ما است.

مقام امامت و خلافت مسلمین پس از على علیه السلام همچنانكه آنحضرت وصیت كرده بود بامام حسن علیه السلام رسید.عبد الله بن عباس بمسجد رفت و پس ذكر وقایع اخیر بمردم چنین گفت :البته میدانید كه على علیه السلام فرزند خود حسن علیه السلام را براى شما خلیفه قرار داده است ولى او هیچگونه اصرارى در طاعت و بیعت شما ندارد اگر نظر طاعت و بیعت دارید من او را خبر دهم و بمنظوربیعت گرفتن از شما بمسجد بیاورم و اگر هم خلاف آنرا خواهانید خود دانید.

مردم عموما پاسخ مثبت دادند و ابن عباس آنحضرت را بمسجد برد تا مردم باو بیعت كنند،امام حسن علیه السلام بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله چنین فرمود:

لقد قبض فى هذه اللیلة رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدركه الاخرون بعمل... (10)

در این شب كسى از دنیا رحلت فرمود كه پیشینیان در عمل از او سبقت نگرفتند و آیندگان نیز در كردار بدو نخواهند رسید،او چنان كسى بود كه در كنار رسول خدا صلى الله علیه و آله پیكار میكرد و جان خود را سپر بلاى او مینمود،پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله پرچم را بدست با كفایت او میداد و براى جنگیدن با دشمنان دین،وى را در حالیكه جبرئیل و میكائیل از راست و چپ همدوش او بودند بمیدان كارزار میفرستاد و از میدانهاى رزم بر نمیگشت مگر با فتح و پیروزى كه خداوند نصیب او میفرمود.او در شبى شهادت یافت كه عیسى بن مریم در آنشب بآسمان رفت و یوشع بن نون (وصى حضرت موسى) نیز در آنشب از دنیا رخت بر بست،هنگام مرگ از مال و منال دنیا هفتصد درهم داشت كه میخواست با آن براى خانواده‏اش خدمتكارى تهیه كند،چون این سخنان را فرمود گریه گلویش را گرفت و ناچار گریست و مردم نیز با آنحضرت گریه كردند،امام حسن علیه السلام با این خطبه كوتاه كه در یاد بود پدرش ایراد فرمود علو رتبت و بزرگى منزلت على علیه السلام را در افكار و اندیشه‏هاى مستمعین جایگزین نمود و این توصیف و تمجیدى كه درباره على علیه السلام نمود تعریف پدرى بوسیله پسرش نبود بلكه توصیف امامى بوسیله امام دیگر بود كه بهتر از همه كس او را میشناخت.

امام حسن علیه السلام از مردم بیعت گرفت و سپس نامه‏اى بمعاویه نوشته و او را ضمن پند و نصیحت به بیعت خود دعوت نمود اما مسلم بود كه معاویه این دعوت‏را نخواهد پذیرفت و دست از ظلم و ستم نخواهد كشید زیرا او هنگامیكه على علیه السلام در قید حیات بود و خودش نیز چندان موقعیت قوى و محكمى نداشت با على علیه السلام بیعت نكرد،اكنون كه پایه‏هاى تخت حكومتش را محكم كرده و موقعیت خود را نیز تثبیت نموده است چگونه ممكن است از حسن علیه السلام اطاعت كند؟بالاخره نامه امام حسن علیه السلام بمعاویه رسید و چنانكه گفته شد او هم پاسخ داد كه من از تو شایسته‏ترم و لازم است كه تو با من بیعت كنى!!

از طرفى جمع كثیرى از سپاه تجهیز شده در پادگان نخیله كه على علیه السلام قبل از شهادت خود براى حمله مجدد بشام آماده كرده بود متفرق و پراكنده گشته و جز عده قلیلى باقى نمانده بود،امام حسن علیه السلام با اینكه بنا بسابقه بیوفائى و لا قیدى مردم كوفه كه در زمان پدرش از آنها دیده بود میدانست كه در چنین شرایطى جنگ با معاویه نتیجه‏اى نخواهد داشت مع الوصف با باقیمانده سپاه كه بنا بنقل ابن ابى الحدید در حدود شانزده هزار نفر بود راه شام را در پیش گرفت و دوازده هزار نفر از آنها را بفرماندهى عبید الله بن عباس بعنوان نیروى پوششى و تأمینى بسوى معاویه فرستاد و خود در مدائن توقف نمود تا از اطراف و نواحى بگرد آورى سپاه براى اعزام بجبهه اقدام نماید ولى معاویه با دادن یك ملیون درهم عبید الله ابن عباس را فریفت و او را بسوى خود خواند.

عبید الله نیز در اثر حب دنیا و بطمع سكه‏هاى طلاى معاویه شبانه با گروهى از همراهانش مخفیانه فرار كرده و باردوى معاویه پیوست و در مدائن نیز حوادث دیگرى روى داد كه موجب تفرقه و اختلاف در میان سپاهیان امام گردید و كلیه شرایط لازمه را كه یك واحد عملیاتى در جبهه دشمن باید داشته باشد از میان برد و در نتیجه امام حسن علیه السلام با توجه باوضاع و احوال و با در نظر گرفتن مصلحت اسلام و مسلمین از روى ناچارى و اجبار بمتاركه جنگ كه در آنموقع حساس تنها راه حل منطقى و عقلانى بود پرداخته و با قید شرایطى با معاویه صلح نمود (11) .

پى‏نوشتها:

(1) طبیب بایستى بمعاویه میگفت تو كه چند لحظه تحمل یك قطعه آهن سرخ شده را ندارى پس در نتیجه طغیان و ریختن اینهمه خون مردم چگونه براى همیشه تحمل آتش سوزان دوزخ را خواهى نمود؟این نیست جز اینكه تو بروز جزا ایمان نیاورده‏اى!

مؤلف.

(2) بنا بروایت شیخ مفید ابن ملجم و همراهانش در داخل مسجد نزدیك در ورودى كمین كرده و بمحض ورود على علیه السلام شمشیرهاى خود را غفلة بر آنحضرت فرود آوردند شمشیر شبیب بطاق مسجد گرفت ولى شمشیر عبد الرحمن بفرق مبارك وى اصابت نمود.

(3) سوره مباركه طه آیه .55

(4) نهج البلاغه

(5) مقاتل الطالبیینـارشاد مفیدـاعلام الورىـكشف الغمهـبحار الانوار جلد 42ـاثبات الوصیه مسعودى.

(6) ارشاد مفید جلد 1 باب 1 فصل 6 حدیث .4

(7) كتاب رنگارنگ جلد .1

(8) منتخب التواریخ ص .142

(9) مجالس السنیه ص 185ـمقاتل الطالبیین ص .35

(10) ارشاد مفید جلد 2 باب اولـمقاتل الطالبیین.

(11) براى توضیح و آگاهى بیشتر بكتاب حسن كیست؟تألیف نگارنده مراجعه شود.در این كتاب علل و جهات صلح امام حسن با معاویه تجزیه و تحلیل گردیده و بطور مبسوط و مستدل در پیرامون فلسفه آن بحث شده است.




دسته بندی : بخش فرهنگی ,  مناسبت ها , 



تعداد صفحات : 8

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |